ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

40

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

دلالت تضمّنى والتزامى به يكديگر نيازمند نيستند ( مانند لفظ خورشيد وقتي كه براي جرم تنها وضع شده باشد دلالت تضمّنى ندارد ، ولى دلالت آن بر روشنايى دلالت التزامى است ) امّا دلالت تضمّنى والتزامى به دلالت مطابقه‌اى نياز دارند . بحث سوّم : در بارهء دلالت لفظ از آنچه در گذشته يادآور شديم ، روشن شد كه در دلالت تضمّنى مدلول لفظ بايد مركّب باشد ودر دلالت التزامى ، همراه بودن معناى لازم با ملزوم در ذهن بايد به صورت روشن وثابت باشد ، زيرا اگر اين همراهى در ذهن به صورت آشكار نباشد به صرف آوردن لفظ معناى لازم تداعى نمىشود چون قرارداد لفظ براي معناى مطابقه‌اى بدون در نظر گرفتن معناى لازم آن است وذهن از معناى قراردادى لفظ به معناى التزامى منتقل نمىشود . بنا بر اين لفظ ، دالّ بر معناى التزامى نيست ، زيرا مقصود از دلالت كردن لفظ بر معنا درك معناى لفظ است نسبت به كسى كه معناى لغوى ووضع وقرارداد را بداند . در دلالت التزامى لزوم خارجي معتبر نيست ، زيرا در لزوم خارجي دلالت لفظ بر لازم آن از ناحيهء خود لفظ انجام مىشود نه از لزوم ذهني . با اين توضيح كه تصوّر معناى لفظ بىتصوّر معناى خارجي ممكن نيست ، مانند تصوّر كورى كه لازم دارنده يا همراه بينايى است . ( در دلالت التزاميّه گفته شد كه لزوم بايد به صورت ذهني ، روشن وآشكار باشد ) ، ناگفته نماند كه تنها لزوم ذهني سبب انتقال ذهن از لازم به ملزوم نمىشود . درك ملزوم نسبت به درك لازم جنبهء ابزار ومقدّمه را دارد . فهميدن معناى لفظ مبتنى بر آگاهى به وضع لفظ براي معنايى ، ويا شنيدن وبه ياد آوردن استوار است بنا بر اين درك ملزوم يكى از شرايط تصوّر معناى لازم است . بحث چهارم : دلالت لفظ دلالت كردن لفظ بر معناى حقيقي همان دلالت وضعي وقراردادى است ، بنا بر اين روشن است كه دلالت تضمّنى والتزامى دلالت حقيقي نيستند ونيز نمىتوانند دلالت مجازى باشند ، زيرا در دلالت